صفحه ها
دسته
وبــلاگهام در بلاگــفا
لیــنک ویژه دانلود موسـقی
دست نوشته های تنهایی من
لینکهای دوستان
ترفند
دلتنگی من غم تنهایی
قالب های بلاگفا
عکسها
موسقی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 224003
تعداد نوشته ها : 205
تعداد نظرات : 62
Rss
طراح قالب
مردوزن
یکی از نیازهای اساسی زندگی انسان، تعامل و ارتباط با دیگران است. انسان در طول رشد خود، پیوسته برای بقا و پیشرفت خویش، محتاج ارتباط با دیگران است که بین این امر با سلامت رابطه ای نزدیک وجود دارد. تمام انسان ها به دنبال یافتن کسانی هستند که با آن ها احساس خوش بختی کنند و از زندگی با آن ها لذت ببرند و در کنارشان منفعت بیشتری کسب کنند. در بین ارتباطات انسانی، نیاز به ارتباط با جنس مخالف هم در مقطعی از زندگی انسان مطرح می شود و این زمانی است که پسر و دختر تصمیم می گیرند تا همسر آینده را انتخاب کنند و در این ارتباط مقطعی که لازمه شناخت از همدیگر است، اصولی مطرح هستند.
باید توجه داشت که نیروی پیوندجویی دو جنس مخالف، دل دادگی های پسرانه و دلبری های دخترانه و دل بستگی های طرفین، در قشر جوان وجود دارد. البته این ارتباط ها و علاقه ها منشأ تشکیل خانواده و بقای نسل و ادامه حیات می گردند، ولی باید در چارچوب اصولی اخلاقی و شرعی باشند.
گاهی این علاقه ی درونی به جنس مخالف و نیاز به ارتباط با او، از چارچوب هنجارهای اجتماعی و دینی خارج می شود و به سوی بی عفّتی و گناه کشیده می شود که این امر بسیار ناشایست و غیراخلاقی است.
در این مقالات ، سعی خواهد شد تا چارچوب ارتباط با جنس مخالف، که گاهی برای انتخاب همسر لازم است، طبق معیارهای اسلامی و اخلاقی بیان گردد تا نوجوانان عزیز از شرایط آن مطّلع گردند. اما پیش از بیان اصول ارزشی و اخلاقی ارتباط، لازم است تعریف دوستی با جنس مخالف بیان گردد ـ تا خدای ناکرده ـ جوانان عزیز به این عمل ضدارزشی و حرام گرفتار نشوند.

 تعریف «دوستی دختر و پسر»

بر اساس قواعد کلی حاکم بر ارتباط میان فردی، نمی توان هر ارتباطی را «دوستی دختر و پسر» نامید، بلکه می توان گفت: «دوستی دختر و پسر» یعنی: ارتباطی که بین دو جنس مخالف وجود دارد و در این ارتباط، محبت، صمیمیت، عشق و علاقه ی قلبی ویژه وجود دارد و از این رو، ارتباط دو کودک یا ارتباط تحصیلی یا ارتباط معلم با شاگرد و مانند آن، که برای اهداف خاصی است، نمی تواند از مقوله دوستی دختر و پسر باشد.

 انگیزه های برقراری ارتباط با جنس مخالف

1. وعده ازدواج: یکی از بهانه های ارتباط بین پسران و دختران وعده ازدواج از ناحیه پسر است و معمولا با این وعده ها پسران با دختران ارتباط پیدا می کنند. در حقیقت، دختر و پسر با طرح مسئله «ازدواج» با یکدیگر رفاقت کرده، سعی می کنند نیازهای عاطفی همدیگر را برآورده کنند، اما حقیقت امر این است که این وعده ها در حدّ خیال بافی می مانند و جامه عمل نمی پوشند; زیرا خانواده  چنین افرادی را در حدّ لازم پخته و شایسته برای ازدواج نمی یابند، طرح مسئله «ازدواج» از سوی پسر اگر هم صورت گیرد، با مخالفت خانواده اش روبه رو می شود و حتی اگر پسر به خواستگاری دختر نیز برود، خانواده دختر چنین ازدواجی را نمی پسندند. بنابراین، وجود فکر ازدواج در بین دختران و پسران تنها نوعی ساز و کار دفاعی برای ایجاد رضایت خاطر و رهایی از اضطرابی است که در نتیجه عملِ بر خلاف قواعد و هنجارهای خانواده و جامعه صورت می گیرد.
دسته ها : Love - دانستنی ها
پنج شنبه یازدهم 4 1388

درگفتگو با همسرتان، لحن سخن را به جای تحکمی و آمرانه و با واژه های تند وخارج ازنزاکت به آهنگ ملایم و لحن پیشنهادی با واژها وجمله های لطیف و محترمانه تغییر دهید. زیرا سخن گفتن به صورت دستوری و آمرانه به غرور همسرتان لطمه وارد می کند واثرات منفی ویرانگری به بار می آورد.

همسران

انتقاد سازنده به جای انتقاد مخرب :

سعی کنید در زندگی مشترک نسبت به برخی از رفتارها و عیوب احتمالی همسرتان به جای انتقادهای مخرب، انتقادهای سازنده داشته باشید، زیرا همزمان با تکرار انتقاد مخرب در خانواده ، روابط محبت آمیز جای خود را به ستیزه جویی و تلخکامی داده و روابط سالم و دوستانه به خصومت و دشمنی تبدیل می شود. انتقاد اگر به جای خود و با روش صحیح و مناسب انجام گیرد، یک شیوه تربیتی کار آمد و مؤثر خواهد بود .

راز داری دربرابر افشاگری

یکی از مهمترین عواملی که به نگهداری چارچوب حریم خانوادگی لطمه می زند و تعادل آن را درهم می ریزد ، بازگو کردن اسرار و رازهای درون خانواده نزد دیگران است. ضروری است زن و شوهر در جهت حفظ حرمت ها و احترامات، اسرار یکدیگر را نزد دیگران فاش نکنند و آن را امانتی از جانب یکدیگر نزد خودشان تلقی نمایند.

ارزش کارها

هرگز تصور نکنید که کار بیرون از منزل با ارزش و کار درون منزل بی ارزش است. ارزش کار را محیط آن تعیین نمی کند ، بلکه انگیزه های انسانی و اخلاقی ، تلاش و مجاهدت ،عشق و ایثار و نتیجه عمل انسان است که بدان کار ارزش می دهد. بنابراین بهتر است به همسرتان بگویید که کار او در منزل برایتان فوق العاده با ارزش و مهم است. در این صورت خانه شما تبدیل به یک گلستان مملو از گلهای صمیمیت ، شادی ، نشاط ، عشق ، امید . پویایی ، سازندگی ، خوشبختی و سعادت خواهد شد.

اگر در گذشته زندگی مطابق دلخواه تان نبوده و یا احتمالاً با شکست مواجه بوده اید، آینده را فدای گذشته نکنید.

پرهیز از خودکم بینی :

از احساس یاس، افسردگی و بی اعتمادی نسبت به خودتان فاصله بگیرید. می توان با بهتر زندگی کردن و برخورد مثبت و عقلانی ،از رنجهای زیاد و استرس های روانی کاست. مطمئن باشید اگر بخواهید می توانید و هیچ یک از خواسته های منطقی و آرمانهای خوب و مثبت، دور از دسترس نخواهد بود.

بدرقه و استقبال از همسر :

زن و شوهر به خوبی می دانند که شریک زندگی شان همیشه به محبت صادقانه نیاز دارد و خریدار نگاه های پر از عشق و امید است . از این رو همواره خصوصاً هنگام خروج ازمنزل ، با چشمان پرمهر و نگاههای پر جاذبه ، امواجی از محبت و دوستی را به دل و جان همسر خود روانه می کنند، چه زیباست هنگام بیرون رفتن شوهر از خانه، زن چند قدمی پشت سر وی حرکت نماید و او را تا در منزل بدرقه کند

دسته ها : Love - دانستنی ها
پنج شنبه بیست و هشتم 3 1388
کلبه کوچک
Razman.sub.ir
تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده
شد، او با بیقراری به درگاه خداوند دعا می‌کرد تا او را نجات بخشد، او
ساعتها به اقیانوس چشم می‌دوخت، تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز
به چشم نمی‌آمد.

سرآخر ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از کلک بسازد تا از

خود و وسایل اندکش را بهتر محافظت نماید، روزی پس از آنکه از جستجوی غذا
بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود، بدترین چیز
ممکن رخ داده بود، او عصبانی و اندوهگین فریاد زد: «خدایا چگونه توانستی
با من چنین کنی؟»

صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می‌شد از خواب برخاست،

آن می‌آمد تا او را نجات دهد.

مرد از نجات دهندگانش پرسید: «چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟
»

آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، دیدیم


آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی که بنظر می‌رسد کارها به خوبی پیش

نمی‌روند، اما نباید امیدمان را از دست دهیم زیرا خدا در کار زندگی ماست،
حتی در میان درد و رنج.

دفعه آینده که کلبه شما در حال سوختن است به یاد آورید که آن شاید علامتی

باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.

برای تمام چیزهای منفی که ما بخود می‌گوییم، خداوند پاسخ مثبتی دارد،


تو گفتی «آن غیر ممکن است»، خداوند پاسخ داد «همه چیز ممکن است»،

تو گفتی «هیچ کس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»،

تو گفتی «من بسیار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»،

تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من کافی است»،

تو گفتی «من نمی‌توانم مشکلات را حل کنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو
را هدایت خواهم کرد»،

تو گفتی «من نمی‌توانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر کاری را
با من می‌توانی به انجام برسانی»،

تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پیدا خواهد کرد»،

تو گفتی «من نمی‌توانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را ‌بخشیده ام»،

تو گفتی «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام»،

تو گفتی «من همیشه نگران و ناامیدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هایت
را به دوش من بگذار»،

تو گفتی «من به اندازه کافی ایمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به
یک اندازه ایمان داده ام»،

تو گفتی «من به اندازه کافی باهوش نیستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»،

تو گفتی «من احساس تنهایی می‌کنم»، خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترک
نخواهم کرد»،

این پیام را به دیگران نیز بگویید، شاید یکی از دوستان شما هم اکنون
احساس می‌کند که کلبه اش در حال سوختن است
دسته ها : Love - عشقولانه
چهارشنبه بیست و سوم 2 1388

اگر از عشق میشه قصه نوشت میشه از عشق تو گفت
میشه با ستاره های چشم تو مغرب نو مشرق نو برپا کرد
میشه از برق نگات خورشید رو خاکستر کرد
میشه از گندمیهای سر زلفت یه عالم شعر نوشت
میشه از عشق تو مرد و دیگه از دست همه راحت شد
میشه از عشق تو مرد و دیگه از دست تو هم راحت شد

Razman.sub.ir

دسته ها : Love - تنهایی...
سه شنبه بیست و دوم 2 1388

 عشق
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری.
و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.
پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است. ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.
تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.
اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.
خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند.
*
فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر. تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر.

دسته ها : Love - عشقولانه
چهارشنبه بیست و ششم 1 1388

مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید . تا معجزه ای شگفت انگیز را  متوجه شوید.(این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)

1- ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و  دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.

2- چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید.

3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند.

286s9c0.jpg

4- سعی کنید انگشتان شست را از هم جدا کنید. انگشت شست نمایانگر والدین است. انگشت های  شست می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام  انسان ها روزی می میرند . به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.

5-لطفا مجددا انگشت های شست را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره ) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.

6- اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.

7- انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند.

 عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.

نظر شما چی هست ؟

دسته ها : Love
دوشنبه بیست و چهارم 1 1388

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد! کس به داغ دل باغ دل نداد

ای وای! های های عزا در گلو شکست

آن روزهای خوب که دیدیم خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

"بادا" مباد گشت و "مبادا" به باد رفت

"آیا" ز یاد رفت و "چرا" در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم نا تمام ماند

نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست

دسته ها : Love - عشقولانه
پنج شنبه ششم 1 1388

به شب وصلت جانا دیوانه شدم

به شمع رویت جانا دیوانه شدم

به مه روی تو من جانا حیران و ماتم

ز غم عشق تو شد جانا صبرو ثباتم

به حال من نگر،دلبر دلبر

زارو نزارم،جانا زارو نزارم

شیدای توام،تاج سرم،بیا به سرم

رسوای توام،چشم ترم،بنشین به برم

عاشقم کردی جانا دلم را بردی

 به زلف سر کجت دلبر دلبر

گم شده دلم جانا گم شده دلم

به ماه عارضت دلبر دلبر

حل کن مشکلم،جانا حل کن مشکلم

دسته ها : Love - عشقولانه
پنج شنبه ششم 1 1388
سلام خدا جون
خوبی عزیز ؟‌ چه خبر ؟ ما رو اذیت میکنی خوش میگذره ؟ (شوخی کردما ، به دل نگیر)
خدا جون دیشب که اومدم این جا برات نوشتم حالم خیلی بهتر از این حرفا بودا ... از دیشب تا حالا خیلی خیلی بدتر شدم . دیگه حتی نمیتونم گریه کنم ! توانایی هیچ کاری رو ندارم . هر کس نبینه و ندونه تو که خودت شاهدی خدا جونم !  دیشب حال و هوش ساعت ۲ شب بود با کلی فکر و خبال تونستم بخوابم . وایییی عجب خواب نازی بود !‌ بالاخره برای دومین بار خوابشو دیدم . خدا جون الان باید ازت تشکر کنم یا ازت گله کنم ؟ . تو که میبینی من حالم زیاد خوب نیست و دارم عذاب میکشم خدا جون واقعا تو این شرایط بهش نیاز دارم . واقعا فقط صنا میتونه منو از این بد بختی نجات بده شب و روز ندارم خدا . انگار نه انگار که خرداد هستش و ما امتحان داریم ! همش پای نت نشستم و زل میزنم به این مانیتور لعنتی اییییییییییی خدا توروجون عزیز ترین کست  به ما هم یک نگاهی بکن ! یک جایی خونم خدا در هر ثانیه ۶۰۰۰ بار به بنده هاش نگاه میکنه اما خدا جون تو ۶ بار هم به ما نگاه میکنی ؟‌  نا شکری نمیکنم اما حداقل یک راهی رو نشونم بده تا از این بلاتکلیفی نجات پیدا کنم . خواهش میکنم خدا جون . به پات می افتم

نظر به تنها عشق یادتون نره

دسته ها : Love - تنهایی...
دوشنبه بیست و ششم 12 1387

عشق آتشی است که با چند قطره آب خاموش می شود
پس هی نگو عاشقتم

جماعتی ایستاده اند تا زمین خوردن مرا/
آن زمان که همسفر غمهایت را می فروشی/
به خنده تازه از راه رسیدی/

زندگی فرصت بس کوتاهیست تا بدانیم
که مرگ آخرین نقطه پرواز پرستوها نیست
مرگ هم حادثه است مثل افتادن برگ که بدانیم
پس از خواب زمستانی خاک نفس سبز بهاری جاریست

چه خوب می شد اگر اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم
عشق را با هوس،حقیقت را با واقعیت
حلال را با حرام،دنیا را با عقبی و رحمان را با شیطان

اگه می خوای یک پرنده رو بکشی فقط یه قیچی کافیست/
نه اینکه آن را در شکمش فرو کنی ا با آن گلویش را بشکافی/
فقط کافیست پرهایش را قیچی کنی/
خاطره پرواز با او کاری می کند،که خود را به اعماق دره ها پرتاب کند/

صحبت از آه و دم است، آه بی سوز محبت نفس سرد غم است،
دم خالی از عشق، مرگ درد آلودی است،
می رسد پیش تر از مرگ وجود

من از این فاصله ها دلگیرم
بی تو این جا چه غریبانه شبی می میرم
ساعت گریه و غم هیچ نمی خوابد
من در الفبای زمان خسته این تقدیرم

ای دوست تو مقصد نگاهم بودی، در غربت نگاه تو پناهم بودی
با عشق تو زندگی به بیراهه نرفت چون باز تو آشنای راهم بودی،

نجابت را از گل سرخ،لطافت را از بهار،
عطش را از تابستان،تنهایی را از پاییز،
پاکیزگی را از زمستان،عشق را از اغماض،
ایثار را از عشق،دوست داشتن را از مادر به یاد داشته باش،،،

من عطر یاس خوشبو ندارم در باغ رویا شب بو ندارم
قایق زیاد است اما برای به تو رسیدن پارو ندارم
به تو رسیدن شاید طلسم است من هم چراغ جادو ندارم

عشق راستین در دست جاده سبز

دسته ها : Love - عشقولانه
دوشنبه بیست و ششم 12 1387

چرا محبتشو از دلم بیرون نمی کنی ؟ میدونم هرچی که میکشم از عشق اون هست .

حواست کجاس خدا ؟ منم یکی مثل بقیه هستم . چرا وقتی بیشتر صدات میکنم

منو از خودت میرونی ؟ مگه من چی ام ؟؟؟

می خواستم کلی حرف بزنم . اصلا اومده بودم که یه عالمه حرف بزنم . اما مثه همیشه موقع

حرف زدن . . .

خودت کمک کن . هیچ پشتوانه ای ندارم . تنها امیدم توای . وقتی پدرم واسه اینکه به خواستش

جواب رد میدم منو از خودش طرد میکنه دیگه انتظاری از کسی ندارم .

راه سختیو دارم میرم . تک و تنها . حواست بم باشه .

حرف آخرمم با یه جمله خوشگل از دکتر شریعتی تموم می کنم :

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...!

چرا تنهایم گزاشتی عزیزم

دسته ها : Love - تنهایی...
دوشنبه بیست و ششم 12 1387

اومدم ! اومدم بعد ازچند ماه ...

تو این مدت خیلی اتفاقها پیش اومد . هم خوب هم بد !

ولی نیومدم واسه تعریف کردن چیزی !! اومدم از خیلی چیزا گله گی کنم .

از خدای خودم !!! از خودم !!! از یه عشق مسخره که نمیدونم چرا بعد از 2 سال هنوز

نتونستم فراموش کنمش !!! از همه یه جورایی .

از خدای خودم به خاطر اینکه هواسش بم نیست ! یا شایدم خیلی هواسش بهم هست که

اینجوری داره میکنه .

میگن خدا اوناییو که خیلی دوست داره بیشتر اذیت میکنه !!!! آخه این چه دوست داشتنیه؟؟!!؟؟

چرا باید همش تو کارای من یه اما و اگر بیاد خدا جون ؟ چرا حتی واسه کارای خوب هم باید

یه چیزی بشه ؟ 19 سال این وضع بس نیست دیگه ؟

خودت عاشقم کردی , خودتم عشقمو گرفتی گفتم عیبی نداره حتما صلاحم بوده دیگه !!!!

ولی این وضع الانم چی ؟ با این کارا چیو باید بفهمم آخه ؟؟

روز های تنهایی در سفر
هنوز دلم گرفته عزیزم با این همه ....
دسته ها : Love - تنهایی...
دوشنبه بیست و ششم 12 1387

امید به روز ها

دسته ها : Love - تنهایی...
يکشنبه بیست و پنجم 12 1387

تقدیم به الف - شونته که شکوفائیم را مدیونش هستم)

منم سرگشتهء حیرانت ای دوست
کنم یکباره جان قربانت ای دوست
ولی ناشازش و پی وصل کویت
دهم سر بر سر پیمانت ای دوست
دلی دارم در آتش خانه کرده
میان شعله ها کاشانه کرده
دلی دارم که از شوق وصالت
وجودم را زغم ویرانه کرده
من آن آوارهء بشکسته حالم
ز هجرانت بطال و رو بزوالم
منم آن مرغ سرگردان تنها
پریشان گشته شد یکباره حالم
ز هر سر بر سر سجاده کردم
دعایی بر آن دلداده کردم
زحسرت ساغر چشمان ای دوست
لبالب یکسره از باده کردم
دلا تا کی اسیر یاد یاری؟
ز هجر یار تا کی داد داری؟
بگو تا کی ز شوق روی لیلی
چو مجنون پریشان روزگاری؟
پریشانم پریشان روزگارم
من آن سرگشتهء هجر نگارم
کنون امیدیست بامید وصلت
درون سینه آسایش ندارم
ز هجرت روز و شب فریاد دارم
ز بیدادت دلی ناشاد دارم
درون کوهسار سینهء خود
هزاران کشته چون فرهاد دارم
چرا ای نازنینم در خفایی؟
دمادم با دل من در جفایی؟
چرا آشفته کردی روزگارم؟
عزیزم دارد این دل هم خدایی.

تقدیم به عزیزترین کسم
دسته ها : Love - عشقولانه
يکشنبه بیست و پنجم 12 1387
قسم به ان ستاره ها                                     که لحظه لحظه با من است
قسم به موج اشک چشم                                که غم گرفته قلب خسته ام
تو اخرین گلا یه ای                                      تو اخرین تبسمی
چه عا شقانه دیدمت!                                    چه عاشقانه خواندمت!
اگر گل امید تو                                              دوباره باز بشکند
تمام لحظه های من                                       پر از ستاره می شود
صدای خنده های من                                     به جای کهکشانی ات
                        غزل غزل سروده می شود.
دسته ها : Love - عشقولانه
سه شنبه بیستم 12 1387

سلام به همه دوستای گلم:

سلامی به وسعت عشق...سلامی به سبکی ابر...به زلالی آب...

به یکدستی آسمان...به لطافت باران...سلامی به امروز...

سلامی به طلوع امروز ...سلام به بهاری دوباره...به تولدی دیگر

میخواهم بابت تمامی انتظارهایی که در طول سال گذشته بر شما تحمیل کردم

 عذر خواهی کنم...بابت تمام نبودهایم...بابت تمام بدقولیهایم...و بابت تمام

 بدیهایم . میدانم در این مدت یک سالروزهای بسیاری را بدلیل اتفاق ناگواری

 که برایم افتاد وکم یا بیش همه در جریان هستید در خدمت دوستان نبودم

 که دوباره بدین طریق از تموم دوستای گلی که یک لحظه هم تنهام نذاشتن

 و با کامنتهای پر از مهر و محبتشون شرمندم کردن و ابراز نگرانیهاشون

 بیشتر و بیشتر مرا بزندگی دوباره دعوت کرد... اما همیشه هیچ کار

خدا بی حکمت نیست همونطور که یه زندگی رو براحتی میگیره همزمان

 به یه زندگی بی ارزش هویت و بها میده و باعث رشد دوبارش میشه

و من همون تولدی دیگر هستم

مردی جدیدی که نادیده های زندگیشو دوباره دید و برای دیده های

 گذشته اش افسوس خورد...نمیدونم اما من زندگی دوباره امو بیشتر

 می پسندم تا ببینم شما از این به بعد نگرشتون نسبت بمن چه خواهد بود؟

همونطور که همه دوستانی که سر میزنند متوجه شدند سعی کردم خیلی

 چیزا رو با این نگرش عوض کنم قالب وبلاگ...اسم وبلاگ و همینطور

 از این به بعد محتوای نوشتاری وبلاگ هم عوض خواهد شد...بهمین

 منظور با عرض تاسف باید خدمت همه دوستان عزیزم اعلام کنم که

 دیگه فرشته ای روی زمین آپ نخواهد شد...

ولی در همینجا به تمام علاقه مندای این سرگذشت اعلام میکنم که:

 منو فرشته هرگز بهمدیگه نرسیدیم از این به بعد پدر فرشته گردانده

 کامل این سرگذشت میشه بطوری که ورق کاملا برمیگرده...من طی

 دوره نقاهتم کاملا فرشته رو از دست دادم...تماسش بکل با

من قطع شده بود و بابک هم دیگه بهم سر نمیزد...روند رو به بهبودم

 نیز به کندی پیش میرفت

هیچ چیز اونجور که بنظر میرسید نبود... تا اینکه یه روز در کمال

 ناباوری با یه کارت دعوت به عروسی فرشته و بابک دعوت شدم...

از توصیف این لحظات متنفرم...عروس داماد

برای ماه عسل به فرانسه رفتن و دیگه هرگز برنگشتن...الان فرشته

 صاحب یه فرزند پسر و یه فرزند دختره که اسم فرزند پسرشونو حسین

 گذاشتن...فرشته دکترای مامایی داره و بابک هرگز ادامه تحصیل نداد...

از چند و چون ماجرای بابک و فرشته هیچی نفهمیدم...

نمیدونم چطور ولی تونسته بود آدرس وبلاگمو پیدا کنه و هر وقت

 فرشته ای روی زمین آپ میشد

یه نظر کوتاه و مختصر بی نشونی میداد و میرفت...کاش حداقل یکشون

 توضیح میدادند که چرا این بلا رو سر من آوردند...بعد از این ماجرا من

 هرگز روحیه گذشته تلخمو بدست نیاوردم

و شکستهای پی در پی باعث شد با وجود طبع شوخ و خندانم آروم بشم

و تو خودم فرو برم...

اینها رو گفتم تا بدون پرداخت به زوایای تاریک و ناگفته ماجرا به حس

 آخر سرگذشتم برسید تا حدودی جبران مافات کرده باشم...باشد

 که دوستای خوبم از تجربه هایی که از رنج و محنت

بدست میاد درس بگیرن و سرشونو ودر جهت هر بادی خم نکنند...

در عوض از این به بعد میخوام داستانی دیگه ای رو آپ بذارم بنام:

 ((عروسک قصه من))...

این داستانو سال شصت وهفت شروع کردم و سال شصت و نه پس

از نوشتن هشتصد صفحه به اتمام رسوندمش...داستانیه از ظهور یه

 عشق...داستانیه از چرخ روزگار...داستان مردیه

که دلش دریاست و عشقش سرشار...بنظر من خوندن اون خالی از

 لطف نیست...مطمئنم با خوندن

اولین قسمت اون از طرفدارهای پرو پا قرص اون خواهید شد...چرا که

هر قسمتش یه حرف تازه ست از رنج و دردی که حسش میکنیم و دم بر نماریم

دسته ها : Love - تنهایی...
سه شنبه بیستم 12 1387

دستانم را پر از گلهای رز می کنم

وبا قلبی لبریز از امید به دیدن تو مایم

وتا بگویم اولین باری که در چشمانت نگاه کردم

زندگی برایم معنایی دیگر گرفت

عزیزترین همراه  هر گاه دیدی سنگ

گریه می کند وتوانستی به اتش بوسه بزنی

من هم می توانم فراموشت کنم

 دل سوز روزگار

دسته ها : Love - عشقولانه
سه شنبه بیستم 12 1387

 

لحظه­های زندگیفکر نکن


تیک تاک این دفعه ات مؤثرنمی افتد

از حالا به کسی که بر نمی گردد

هرگز فکر نکن

ترجیحاً دستوری از دوست داشتنت،

خواهم گذاشت

تا رسالتم کامل شودبا دلی که چشمش به تو نیفتاد،

فرضش را بر محال نمی گیرد 

دستم را گفتم

توی قهوه کدام پنجره باز استراه بعدی زندگی ات افتاد

 

دسته ها : Love - تنهایی...
جمعه دوم 12 1387
عروس جهان گرچه در حد حسن است      ز حد میبرد شیوه ی بی وفایی
دل خسته ی من گرش همی هست      بخواهد ز سنگین دلان مومیایی


دسته ها : Love - تنهایی...
چهارشنبه شانزدهم 11 1387
X