صفحه ها
دسته
وبــلاگهام در بلاگــفا
لیــنک ویژه دانلود موسـقی
دست نوشته های تنهایی من
لینکهای دوستان
ترفند
دلتنگی من غم تنهایی
قالب های بلاگفا
عکسها
موسقی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 219278
تعداد نوشته ها : 205
تعداد نظرات : 62
Rss
طراح قالب
سلام خدا جون
خوبی عزیز ؟‌ چه خبر ؟ ما رو اذیت میکنی خوش میگذره ؟ (شوخی کردما ، به دل نگیر)
خدا جون دیشب که اومدم این جا برات نوشتم حالم خیلی بهتر از این حرفا بودا ... از دیشب تا حالا خیلی خیلی بدتر شدم . دیگه حتی نمیتونم گریه کنم ! توانایی هیچ کاری رو ندارم . هر کس نبینه و ندونه تو که خودت شاهدی خدا جونم !  دیشب حال و هوش ساعت ۲ شب بود با کلی فکر و خبال تونستم بخوابم . وایییی عجب خواب نازی بود !‌ بالاخره برای دومین بار خوابشو دیدم . خدا جون الان باید ازت تشکر کنم یا ازت گله کنم ؟ . تو که میبینی من حالم زیاد خوب نیست و دارم عذاب میکشم خدا جون واقعا تو این شرایط بهش نیاز دارم . واقعا فقط صنا میتونه منو از این بد بختی نجات بده شب و روز ندارم خدا . انگار نه انگار که خرداد هستش و ما امتحان داریم ! همش پای نت نشستم و زل میزنم به این مانیتور لعنتی اییییییییییی خدا توروجون عزیز ترین کست  به ما هم یک نگاهی بکن ! یک جایی خونم خدا در هر ثانیه ۶۰۰۰ بار به بنده هاش نگاه میکنه اما خدا جون تو ۶ بار هم به ما نگاه میکنی ؟‌  نا شکری نمیکنم اما حداقل یک راهی رو نشونم بده تا از این بلاتکلیفی نجات پیدا کنم . خواهش میکنم خدا جون . به پات می افتم

نظر به تنها عشق یادتون نره

دسته ها : Love - تنهایی...
دوشنبه بیست و ششم 12 1387

عشق آتشی است که با چند قطره آب خاموش می شود
پس هی نگو عاشقتم

جماعتی ایستاده اند تا زمین خوردن مرا/
آن زمان که همسفر غمهایت را می فروشی/
به خنده تازه از راه رسیدی/

زندگی فرصت بس کوتاهیست تا بدانیم
که مرگ آخرین نقطه پرواز پرستوها نیست
مرگ هم حادثه است مثل افتادن برگ که بدانیم
پس از خواب زمستانی خاک نفس سبز بهاری جاریست

چه خوب می شد اگر اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم
عشق را با هوس،حقیقت را با واقعیت
حلال را با حرام،دنیا را با عقبی و رحمان را با شیطان

اگه می خوای یک پرنده رو بکشی فقط یه قیچی کافیست/
نه اینکه آن را در شکمش فرو کنی ا با آن گلویش را بشکافی/
فقط کافیست پرهایش را قیچی کنی/
خاطره پرواز با او کاری می کند،که خود را به اعماق دره ها پرتاب کند/

صحبت از آه و دم است، آه بی سوز محبت نفس سرد غم است،
دم خالی از عشق، مرگ درد آلودی است،
می رسد پیش تر از مرگ وجود

من از این فاصله ها دلگیرم
بی تو این جا چه غریبانه شبی می میرم
ساعت گریه و غم هیچ نمی خوابد
من در الفبای زمان خسته این تقدیرم

ای دوست تو مقصد نگاهم بودی، در غربت نگاه تو پناهم بودی
با عشق تو زندگی به بیراهه نرفت چون باز تو آشنای راهم بودی،

نجابت را از گل سرخ،لطافت را از بهار،
عطش را از تابستان،تنهایی را از پاییز،
پاکیزگی را از زمستان،عشق را از اغماض،
ایثار را از عشق،دوست داشتن را از مادر به یاد داشته باش،،،

من عطر یاس خوشبو ندارم در باغ رویا شب بو ندارم
قایق زیاد است اما برای به تو رسیدن پارو ندارم
به تو رسیدن شاید طلسم است من هم چراغ جادو ندارم

عشق راستین در دست جاده سبز

دسته ها : Love - عشقولانه
دوشنبه بیست و ششم 12 1387

چرا محبتشو از دلم بیرون نمی کنی ؟ میدونم هرچی که میکشم از عشق اون هست .

حواست کجاس خدا ؟ منم یکی مثل بقیه هستم . چرا وقتی بیشتر صدات میکنم

منو از خودت میرونی ؟ مگه من چی ام ؟؟؟

می خواستم کلی حرف بزنم . اصلا اومده بودم که یه عالمه حرف بزنم . اما مثه همیشه موقع

حرف زدن . . .

خودت کمک کن . هیچ پشتوانه ای ندارم . تنها امیدم توای . وقتی پدرم واسه اینکه به خواستش

جواب رد میدم منو از خودش طرد میکنه دیگه انتظاری از کسی ندارم .

راه سختیو دارم میرم . تک و تنها . حواست بم باشه .

حرف آخرمم با یه جمله خوشگل از دکتر شریعتی تموم می کنم :

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...!

چرا تنهایم گزاشتی عزیزم

دسته ها : Love - تنهایی...
دوشنبه بیست و ششم 12 1387

اومدم ! اومدم بعد ازچند ماه ...

تو این مدت خیلی اتفاقها پیش اومد . هم خوب هم بد !

ولی نیومدم واسه تعریف کردن چیزی !! اومدم از خیلی چیزا گله گی کنم .

از خدای خودم !!! از خودم !!! از یه عشق مسخره که نمیدونم چرا بعد از 2 سال هنوز

نتونستم فراموش کنمش !!! از همه یه جورایی .

از خدای خودم به خاطر اینکه هواسش بم نیست ! یا شایدم خیلی هواسش بهم هست که

اینجوری داره میکنه .

میگن خدا اوناییو که خیلی دوست داره بیشتر اذیت میکنه !!!! آخه این چه دوست داشتنیه؟؟!!؟؟

چرا باید همش تو کارای من یه اما و اگر بیاد خدا جون ؟ چرا حتی واسه کارای خوب هم باید

یه چیزی بشه ؟ 19 سال این وضع بس نیست دیگه ؟

خودت عاشقم کردی , خودتم عشقمو گرفتی گفتم عیبی نداره حتما صلاحم بوده دیگه !!!!

ولی این وضع الانم چی ؟ با این کارا چیو باید بفهمم آخه ؟؟

روز های تنهایی در سفر
هنوز دلم گرفته عزیزم با این همه ....
دسته ها : Love - تنهایی...
دوشنبه بیست و ششم 12 1387

خیلی سخته اینکه تمام عمر به خاطر کسی زندگی کرده باشی که وجود تو هیچ اهمیتی برای اون نداشته...

خیلی سخته اینکه عاشق کسی بشی که نباید می شدی...

خیلی سخته اینکه با کلی سختی و سالها تلاش قصر رویایی بنا بنهی که تا آسمون قد کشیده واما یه روز بی خبر قصر با همه ی رویاهاش رو سرت اوار بشه...

خیلی سخته اینکه بهترین دوست دوران زندگیت بزرگترین دشمن از اب در اد...

خیلی سخته اینکه همه کس دوست اشنا خانواده داشته باشی واما دلت مظلومانه فریاد بزنه که تو هیچکس رونداری...

خیلی سخته توسخت ترین وبدترین شرایط زندگیت عزیزترین ونزدیکترین کست تو رو با کلی غم وتنهایی ومشکل تنها بذاره وبره...

خیلی سخته زندگی زیبا با هرمه ی زیباییهاش برات پوچ وبی معنی وتلخ بشه...

خیلی سخته اینکه احساس کنی بهار از دلت واسه همیشه بیرون رفته وپاییز طولانی به کوچه پس کوچه های دل پا گذاشته...

خیلی سخته احساس بلاتکلیفی کنی...

خیلی سخته اینکه دلت خیلی تنگ بشه وندونی چیکار کنی...

خیلی سخته اینکه دلت یه چیزی بخواد اما ندونی چی...

خیلی سخته اینکه قشنگترین گل باغ ارزوهاتو تویه باغ دیگه ببینی وهیچ کاری ازت بر نیاد حتی نتونی ازش بپرسی چرا؟؟!...

خیلی سخته دلت رو به کسی بسپری که دلش روبه دیگری سپرده...

خیلی سخته جایی باشی که همهمه ی سکوت ازت بخواد حرف بزنی اما نتونی...

خیلی سخته دلت گرفته باشه اما نتونی باکسی درددل کنی یا شاید هم کسی رونداشته باشی تا درداتو بهش بگی...

خیلی سخته اینکه دلت برا هزاروصدوچندمین باردلت خیلی سخت تر از هر بار به دست عزیزترین کست بشکنه...

خیلی سخته اینکه دنیا تو نظرت خیلی کوچیک ویا خیلی بزرگ بشه وزندگی تکراری وخسته کننده بشه...

خیلی سخته بعد یه غروب خیلی غمناک احساس کنی که خورشید دیگه هیچ وقت طلوع نمی کنه...

آره همه ی اینها سخته حتی به دنیا آمدن وبودن وماندن وزندگی کردن ومردن تحقیرشدن موردتمسخردیگران قرار گرفتن سخته...

خیلی سخته بدون تو

دسته ها : تنهایی...
دوشنبه بیست و ششم 12 1387

نه دل در دست محبوبی گرفتار، نه سردرکوچه باغی بر سر دار ،

  از این بیهوده گردیدن چه حاصل ؟ پیاده می شوم ، دنیا نگهدار . . ...

باز دلم سوخت

دسته ها : تنهایی...
يکشنبه بیست و پنجم 12 1387

ما همیشه صداهای بلند را میشنویم

پررنگ ها را میبینیم

سخت ها را میخواهیم

غافل از این که خوب ها

آسان می آیند بی رنگ میمانند وبی صدا میروند

گفتم : دل می خری ؟

گفتی : چند ؟

گفتم : تنها بس است یک لبخند ...

خندیدی و دلم را ربودی

تا چشم باز کردم رفته بودی

دلم از دستت افتاده بود روی خاک

جای پای تو مانده بود روی آن

از دشمنی تا دوستی یک لبخند از جدایی تا پیوند یک قدم

 

از توقف تا پیشرفت یک حرکت ازعداوت تا صمیمیت یک گذشت

 

از شکست تا پیروزی یک شهامت ازعقب گرد تا جهش یک جرأت

 

از نفرت تا علاقه یک محبت از خست تا سخاوت یک همت

 

از صلح تا جنگ یک جرقه از آزادی تا زندان یک غفلت

    

يکشنبه بیست و پنجم 12 1387

امید به روز ها

دسته ها : Love - تنهایی...
يکشنبه بیست و پنجم 12 1387

تقدیم به الف - شونته که شکوفائیم را مدیونش هستم)

منم سرگشتهء حیرانت ای دوست
کنم یکباره جان قربانت ای دوست
ولی ناشازش و پی وصل کویت
دهم سر بر سر پیمانت ای دوست
دلی دارم در آتش خانه کرده
میان شعله ها کاشانه کرده
دلی دارم که از شوق وصالت
وجودم را زغم ویرانه کرده
من آن آوارهء بشکسته حالم
ز هجرانت بطال و رو بزوالم
منم آن مرغ سرگردان تنها
پریشان گشته شد یکباره حالم
ز هر سر بر سر سجاده کردم
دعایی بر آن دلداده کردم
زحسرت ساغر چشمان ای دوست
لبالب یکسره از باده کردم
دلا تا کی اسیر یاد یاری؟
ز هجر یار تا کی داد داری؟
بگو تا کی ز شوق روی لیلی
چو مجنون پریشان روزگاری؟
پریشانم پریشان روزگارم
من آن سرگشتهء هجر نگارم
کنون امیدیست بامید وصلت
درون سینه آسایش ندارم
ز هجرت روز و شب فریاد دارم
ز بیدادت دلی ناشاد دارم
درون کوهسار سینهء خود
هزاران کشته چون فرهاد دارم
چرا ای نازنینم در خفایی؟
دمادم با دل من در جفایی؟
چرا آشفته کردی روزگارم؟
عزیزم دارد این دل هم خدایی.

تقدیم به عزیزترین کسم
دسته ها : Love - عشقولانه
يکشنبه بیست و پنجم 12 1387

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال.

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد وهرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند وتا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.


عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.


عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرودو فهمیدن و اندیشیدن را از زمین میکند
و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.

عشق یک فریب بزرگ و قوی است ، دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،بی انتها و مطلق.

عشق در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن در دریا شنا کردن.

عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد.

عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.

عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.

ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد.

عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد ومیخواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند.

در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:“هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
که حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ; که از جنس این عالم نیست.

دسته ها : عشقولانه
يکشنبه بیست و پنجم 12 1387
قسم به ان ستاره ها                                     که لحظه لحظه با من است
قسم به موج اشک چشم                                که غم گرفته قلب خسته ام
تو اخرین گلا یه ای                                      تو اخرین تبسمی
چه عا شقانه دیدمت!                                    چه عاشقانه خواندمت!
اگر گل امید تو                                              دوباره باز بشکند
تمام لحظه های من                                       پر از ستاره می شود
صدای خنده های من                                     به جای کهکشانی ات
                        غزل غزل سروده می شود.
دسته ها : Love - عشقولانه
سه شنبه بیستم 12 1387

زندــگی درغــم تـنهایی

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

تو را با لحجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ...

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چه تو در سر داشتی

از تنهایی و حسرت رها کردم ...

و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا تا کی برای چه

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارد

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و

بعد از رفتنت ...

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو

در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید

و من در اوج پاییزی ترین ویرانه ی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا ...

شاید به رسم و عادت پروانگی

من باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ...

سه شنبه بیستم 12 1387

سلام به همه دوستای گلم:

سلامی به وسعت عشق...سلامی به سبکی ابر...به زلالی آب...

به یکدستی آسمان...به لطافت باران...سلامی به امروز...

سلامی به طلوع امروز ...سلام به بهاری دوباره...به تولدی دیگر

میخواهم بابت تمامی انتظارهایی که در طول سال گذشته بر شما تحمیل کردم

 عذر خواهی کنم...بابت تمام نبودهایم...بابت تمام بدقولیهایم...و بابت تمام

 بدیهایم . میدانم در این مدت یک سالروزهای بسیاری را بدلیل اتفاق ناگواری

 که برایم افتاد وکم یا بیش همه در جریان هستید در خدمت دوستان نبودم

 که دوباره بدین طریق از تموم دوستای گلی که یک لحظه هم تنهام نذاشتن

 و با کامنتهای پر از مهر و محبتشون شرمندم کردن و ابراز نگرانیهاشون

 بیشتر و بیشتر مرا بزندگی دوباره دعوت کرد... اما همیشه هیچ کار

خدا بی حکمت نیست همونطور که یه زندگی رو براحتی میگیره همزمان

 به یه زندگی بی ارزش هویت و بها میده و باعث رشد دوبارش میشه

و من همون تولدی دیگر هستم

مردی جدیدی که نادیده های زندگیشو دوباره دید و برای دیده های

 گذشته اش افسوس خورد...نمیدونم اما من زندگی دوباره امو بیشتر

 می پسندم تا ببینم شما از این به بعد نگرشتون نسبت بمن چه خواهد بود؟

همونطور که همه دوستانی که سر میزنند متوجه شدند سعی کردم خیلی

 چیزا رو با این نگرش عوض کنم قالب وبلاگ...اسم وبلاگ و همینطور

 از این به بعد محتوای نوشتاری وبلاگ هم عوض خواهد شد...بهمین

 منظور با عرض تاسف باید خدمت همه دوستان عزیزم اعلام کنم که

 دیگه فرشته ای روی زمین آپ نخواهد شد...

ولی در همینجا به تمام علاقه مندای این سرگذشت اعلام میکنم که:

 منو فرشته هرگز بهمدیگه نرسیدیم از این به بعد پدر فرشته گردانده

 کامل این سرگذشت میشه بطوری که ورق کاملا برمیگرده...من طی

 دوره نقاهتم کاملا فرشته رو از دست دادم...تماسش بکل با

من قطع شده بود و بابک هم دیگه بهم سر نمیزد...روند رو به بهبودم

 نیز به کندی پیش میرفت

هیچ چیز اونجور که بنظر میرسید نبود... تا اینکه یه روز در کمال

 ناباوری با یه کارت دعوت به عروسی فرشته و بابک دعوت شدم...

از توصیف این لحظات متنفرم...عروس داماد

برای ماه عسل به فرانسه رفتن و دیگه هرگز برنگشتن...الان فرشته

 صاحب یه فرزند پسر و یه فرزند دختره که اسم فرزند پسرشونو حسین

 گذاشتن...فرشته دکترای مامایی داره و بابک هرگز ادامه تحصیل نداد...

از چند و چون ماجرای بابک و فرشته هیچی نفهمیدم...

نمیدونم چطور ولی تونسته بود آدرس وبلاگمو پیدا کنه و هر وقت

 فرشته ای روی زمین آپ میشد

یه نظر کوتاه و مختصر بی نشونی میداد و میرفت...کاش حداقل یکشون

 توضیح میدادند که چرا این بلا رو سر من آوردند...بعد از این ماجرا من

 هرگز روحیه گذشته تلخمو بدست نیاوردم

و شکستهای پی در پی باعث شد با وجود طبع شوخ و خندانم آروم بشم

و تو خودم فرو برم...

اینها رو گفتم تا بدون پرداخت به زوایای تاریک و ناگفته ماجرا به حس

 آخر سرگذشتم برسید تا حدودی جبران مافات کرده باشم...باشد

 که دوستای خوبم از تجربه هایی که از رنج و محنت

بدست میاد درس بگیرن و سرشونو ودر جهت هر بادی خم نکنند...

در عوض از این به بعد میخوام داستانی دیگه ای رو آپ بذارم بنام:

 ((عروسک قصه من))...

این داستانو سال شصت وهفت شروع کردم و سال شصت و نه پس

از نوشتن هشتصد صفحه به اتمام رسوندمش...داستانیه از ظهور یه

 عشق...داستانیه از چرخ روزگار...داستان مردیه

که دلش دریاست و عشقش سرشار...بنظر من خوندن اون خالی از

 لطف نیست...مطمئنم با خوندن

اولین قسمت اون از طرفدارهای پرو پا قرص اون خواهید شد...چرا که

هر قسمتش یه حرف تازه ست از رنج و دردی که حسش میکنیم و دم بر نماریم

دسته ها : Love - تنهایی...
سه شنبه بیستم 12 1387
دستت را به من بسپار                تا از گر می ان وجودم را پر کنم.
گوشت را به من بسپار                 تا زمزمه عشق را در ان جاری کنم.
شانه ات را به من بسپار               تا ان را در هاله ای از نور نگهداری کنم.صدایت را به من بسپار
تا مهربا نی ات را تدریس کنم.       چشم هایت را به من بسپار
تا تازگی های عشق را در ان پیدا کنم.        جسمت را به من بسپار
تا دمادم ان را گلبا ران کنم.                  همه را به من بسپار                 
تا معنی خواستن را یاد بگیرم.            یاد بگیرم چگونه تورا بپرستم.
وچگونه با وجود تودر حضور عشق              خود را باز یابم.
                    ای کاشف مو جو دیت عشق!

سکست غم

سه شنبه بیستم 12 1387

 

                   جامه ی عید
سنبل

 

سرخوش و خندان ز جا برخاستم
خانه را همچون بهشت آراستم
شمع های رنگ رنگ افروختم
عود و اسپند اندر آتش سوختم
جلوه دادم هر کجا را با گلی
نرگسی یا میخاکی یا سنبلی
کودکم آمد به برخواندم ورا
جامه های تازه پوشاندم ورا
شادمان رو جانب برزن نهاد
تا بداند عید، یاران را چه داد
ساعتی بگذشت و باز آمد ز در
همچو طوطی قصه ساز آمد ز در
گفت: «مادر! جامه ام چرکین شده
قیرگون از لکه های کین شده
بس که بر او چشم حسرت خیره شد
رونقش بشکست و رنگش تیره شد
هر نگاه کینه کز چشمی گسست
لکه یی شد روی دامانم نشست
از حسد هر کس شراری برفروخت
زان شرر یک گوشه از این جامه سوخت
حسرت

 

مانده بر این جامه نقش چشمشان
کینه و اندو ه و قهر و خشمشان»
گفتمش: «این گفته جز پندار نیست»
گفت : « مادر! دیده ات بیدار نیست
جامه تنها نه که جان فرسوده شد
بس که با چشمان حسرت سوده شد
از چه رو خواهی که من با جامه یی
افکنم در برزنی هنگامه یی
جلوه در این جامه آخر چون کنم
کز حسد در جام خلقی خون کنم
شرمم اید من چنین مست غرور
دیگران چون شاخه ی پاییز، عور
همچو ماهی کش نباشد هاله یی
یا چو شمعی کو ندارد لاله یی

بر تنم این پیرهن ناپک شد

چون دل غمدیدگان صد چک شد
یا مرا عریان چو عریانان بساز
یا لباسی هم پی آنان بساز!»
این سخن گفت و در آغوشم فتاد

ککلش آشفت و بر دوشم فتاد

گل

 

اشک من با اشک او آمیخت نرم
بوسه هایم بر لبانش ریخت گرم
گفتمش:« آنان که مال اندوختند
از تو کاش این نکته می آموختند
کاخشان هر چند نغز و پربهاست
نقش دیوارش ز خشم چشم هاست
گر شرابی در گلوشان ریخته
حسرت خلقی بدان آمیخته
شاد زی، ای کودک شیرین من
از رخت باغ و گل و نسرین من!
از خدا خواهم برومندت کند
سربلند و آبرومندت کند
لیک چون سر سبز، شمشادت شود
خود مبادا نرمی از یادت شود
گر ترا روزی فلک سرپنجه داد
کس ز نیرویت مبادا رنجه باد!»


تهیه و تنظیم:زهره سمیعی

دسته ها : تنهایی...
سه شنبه بیستم 12 1387

دستانم را پر از گلهای رز می کنم

وبا قلبی لبریز از امید به دیدن تو مایم

وتا بگویم اولین باری که در چشمانت نگاه کردم

زندگی برایم معنایی دیگر گرفت

عزیزترین همراه  هر گاه دیدی سنگ

گریه می کند وتوانستی به اتش بوسه بزنی

من هم می توانم فراموشت کنم

 دل سوز روزگار

دسته ها : Love - عشقولانه
سه شنبه بیستم 12 1387

بر اساس یکی از مواد این لایحه"هرکس به طور غیرمجاز به داده‌ها یا سامانه‌های رایانه‌ای یا مخابراتی که به وسیله‌ی تدابیر امنیتی حفاظت شده است دسترسی پیدا کند، به حبس از 91 روز تا یک سال یا جزای نقدی از 5 تا 20 میلیون تومان یا هردو مجازات محکوم خواهد شد.

                                                         "

فیلتر شکن قوی!

اولین نکته در این باره این است که بدانیم مقصود از داده رایانه‌ای (Computer Data)  چیست؟ 

 

این امر  نکته مهمی تلقی می شود زیرا بنا بر تعریف خود این لایحه ،در ماده 4، داده رایانه ای تعریف شده است و بر این پایه کسی حق تفسیر دیگری (عرفی ،لغوی و...) از این واژه ندارد؛ این  ماده می گوید: داده رایانه‌ای هر نمادی از واقعه، اطلاعات یا مفهوم به شکلی مطلوب برای پردازش در یک سیستم رایانه‌ای یا مخابراتی است که باعث می‌شود سیستم‌های مذکور عملکرد خود را به مرحله اجرا گذارند.  

 

دومین نکته در این باره این است که:بر این اساس  برای تحقق عنصر مادی این جرم کافیست شخص داده ها یا سامانه های مربوطه را بتواند ببیند یا انتقال  دهد یا هر کار دیگری کند که بیانگر دسترسی او  به داده ها باشد .

سومین نکته در این باره این است که:در صورتی دسترسی به داده های رایانه ای بر اساس این ماده  قابل مجازات است که از یکسو  این دسترسی در نتیجه عملکرد غیر قانونی و بر خلاف مقررات باشد (= تحقق قید غیر مجاز بودن) و از سوی دیگر دسترسی غیر جاز مربوطه باید با اخلال در سیستم امنیتی محافظ آن  داده ها باشد ؛ که این شرط اخیر چیزی مشابه شرط " در حرز بودن کالای مسروقه " در حد سرقت در حقوق اسلام است( بنگرید به بند هفتم ماده 198 قانون مجازات اسلامی).به هر حال  چنین جرمی با مجازات حبس (تا یک سال) صرفنظر از مباحث جرم شناسی تخصصی آن همچون حبس زدایی و تورم جمعیت کیفر زدایی در ایران (که  ان شاء الله در بخش مقالات تخصصی بدان می پردازیم) باید تمامی این شرطها را دارا باشد و الا بااین ماده قابل کیفر نخواهد بود. به عنوان مثال چنانچه شخصی هر چند در شرایطی باشد که از نظر مقررات حق دسترسی به  برخی داده ها ی رایانه ای  که بدون محافظ امنیتی است ، ندارد  وبا این حال به جهت کنجکاوی یا ... به آنها دسترسی پیدا می نماید بااین ماده قابل مجازات نخواهد بود زیرا شرط سوم گفته شده را ندارد.با این حال باید توجه کرد چنانچه محافظت امنیتی برای داده های مورد دستیابی غیر مجاز  وجود داشته است ،اما  با توجه به ارزش داده های ،محافظت ضعیفی تلقی می شود به عنوان مثال یک password  ساده را برای آن گذارده بوده اند! باز هم جرم موضوع بحث تحقق می یابد چراکه در اینجا بر خلاف بند 15 ماده 198 قانون مجازات شرط  اینکه حرز متناسب باشد وجود ندارد.به هر حال  جرایم رایانه ای متعددند و اقداماتی همچون:

-- کپی غیر مجاز نرم افزارهای داخلی و خارجی.- ارسال و انتشار برنامه های نرم افزاری مختلف به وبلاگ ها و سایت های شخصی.- سرقت و انتشار تصاویر و تحلیل ها و مطالب مختلف که نمونه آن ، در وب زیاد یافت می شود  وگاه سایت تبیان نیز موضوع  چنین  سرقت هایی واقع می شود!

و....همه نیازمند بررسی دقیق و مو شکافانه حقوقی است که  در مقالات آینده بدان خواهیم پرداخت.

دسته ها : دانستنی ها
سه شنبه بیستم 12 1387
مرا هر چند بشکستی
نمی خواهم شکست تو
نمی خواهم که اندوهی ببینم حتی در آن چشم مست تو.
نمی خواهم تو را هرگز نمی یابم تو را هرگز
ولی ترک خیال تو نمی دارم روا هرگز

راز موفقیت

دسته ها : تنهایی...
سه شنبه بیستم 12 1387
یکی از اساسی ترین توهمات آدمی،
    این است که گمان می کند عشق را می شناسد؛
    به همین سبب از تجربه ی عشق عاجز است.
    هر کسی می پندارد که می داند عشق چیست؛
    بنابراین، نیازی به تجربه ی آن احساس نمی کند.
    به همین دلیل عشق با دنیای ما قهر کرده است.
    ما با عاشقانی روبروییم که از عشق تهی اند.
    والدین تظاهر می کنند که
    فرزندانشان را دوست دارند،
    شوهران تظاهر می کنند،
    همسران تظاهر می کنند ـ
    تظاهر و تظاهر.
    البته هیچ کس به عمد این کار را نمی کند.
    بسیاری از آنها نمی دانند که چنین می کنند.
    ای کاش از همان ابتدا آدم ها می آموختند که
    عشق برترین هنر زندگی ست،
    به جادو می ماند و معجزه می کند!
    ای کاش می آموختند که عشق را باید کشف کرد،
    باید برای کشف آن زحمت کشید،
    باید به ژرفای آن رفت و شیوه های آن را آموخت!
    عشق، هنر است.
    عشق ورزیدن، مهارت نیست،
    بلکه امکانی بالقوه در همگان است؛
    به همین سبب امید آن هست که
    روزی همگان به بلندای بلند عشق صعود کنند.
    در واقع تنها در چنان روزی ست که
    انسانیت حقیقی زاده می شود.
    ما هنوز پیش از آن واقعه ی عظیم زندگی می کنیم.
    آن واقعه ی بزرگ و باشکوه هنوز روی نداده است..
دسته ها : عشقولانه
سه شنبه بیستم 12 1387
تنظیمات زیر باعث میشه که کلیه فایل های مخفی سیستم عامل در Explorer ویندوز نمایش داده شده و به هنگام جستجو توسط Explorer قابل شناسایی باشند. کلید زیر رو پیدا کنید:
HKEY_CURRENT_USER\Software\Microsoft\Windows\Curre ntVersion\Explorer\Advanced
یک مقدار جدید از نوع DWORD با نام ShowSuperHidden ایجاد کنید و آنرا برابر 1 قرار دهید تا فایل های مخفی سیستم عامل در Explorer نمایش داده شوند. برای باز گرداندن به حالت اولیه ، مقدار فوق را برابر 0 قرار دهید.
دسته ها : ترفند ویندوز
سه شنبه سیزدهم 12 1387
X